مطلب زیبا

مهم نیست این لحظه چقدر دشوار است

چرا که لحظه ای بیش نیست و می گذرد

اگر تو بگذاری....

مطلب طنز خنده دار

هوا از 2 نفره گذشته

 

 


ديگه الان بايد ۷۰ـ۶۰ نفري عين پنگوئنا دوره هم جمع شيم يخ نزنيم

مطلب زیبا


 هیچگاه دلت را به روزگار مسپار که

نتیجه اش ناامیدی ست!!

دلت رابه

"خدا"

بسپار که تنها اوست دریای امید...

مطلب طنز خنده دار

ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺍﺻﻼ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺘﻦ
ﭼﻮﻥ ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺸﺘﺶ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯽ
ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﻤﺶ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﯽ
ﻣﺜﻞ
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﺁﺗﯿﺶ ﻧﮕﯿﺮﻩ 
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﻻﺳﺘﯿﮑﺶ ﻧﺘﺮﮐﻪ
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﭼﭗ ﻧﮑﻨﻢ
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﺗﺮﻣﺰﺵ ﺑﮕﯿﺮﻩ 
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﻧﺰﻧﻢ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺑﺸﻪ

کلا فضاش معنویه !

مطلب طنز خنده دار

همیشه برام سوال بود

چرا وقتی فاتحه می خونن انگشتشونو میزنن روسنگ قبر؟!

 

 


الان فهمیدم این کار برای لایک کردن روح اون مرحومه

مطلب زیبا

ﺗــــــــــــــــــــــﻮﻟﺪ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﺑﯽ ﺑﯽ ﺳﯽ
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﺑﺮﺍﻧﺶ
ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩ ..
ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺪ ..
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﭘﺎﺳﺦ
ﺍﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻣﻴﻦ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻤﻲ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪ
ﮐﻪ ﮔـــــــــــﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﺗﻮﻟﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻭﺯﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﺪ ...

داستان جالب

در عالم کودکی به مادرم قول دادم
که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .
ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛
کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !
من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .
آخر من خودم مادر شده بودم .

مطلب زیبا


همیشه آغاز راه دشوار است

عقاب در آغاز پر کشیدن،

پر می ریزد ولی در اوج،

حتی از بال زدن هم

بی نیاز است 

 

فساد اجتماعی

 

فردی به دکتر مراجعه کرده بود ، در حین معاینه ، یک نفر بازرس از راه میرسه و از دکتر میخواهد که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد .
دکتر بازرس را به کناری میکشد و پولی دست بازرس میزاره و میگه : من دکتر واقعی نیستم !
شما این پول رو بگیر بی خیال شو !
بازرس که پولو میگیره از در خارج میشه ؟!
مریض یقهء بازرس رو میگیره و اعتراض میکنه
بازرس میگه منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخاذی اومده بودم ولی توی مریض میتونی از دکتر قلابی شکایت کنی !!
مریض لبخند تلخی میزنه و میگه : اتفاقأ من هم مريض نيستم اومدم كه چند روز استراحت استعلاجی بگيرم برای مرخصی محل كارم


و این است حکایت ما در جامعه ؟!!

مطلب زیبا

 ازصداى گذرآب چنان ميفهمم,

تندترازآب روان,عمرمان ميگذرد,

زندگي رانفسى ارزش غم خوردن نیست،

آن قدرسیربخندیدکه ندانی غم چیست،

لحظه هایتان بی غم