alborzmarket مطالب جالب ، زیبا و آموزنده - داستان اخلاقی

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنماي وبلاگ نويسان

سفارش طراحي اختصاصي قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ايرانسل

فال حافظ

 
..
 
   
   
  منوي اصلي
لينکهاي سريع

  موضوعات
مطالب آموزنده
مطالب طنز و بامزه
مطالب عاشقانه
مطالب جالب
دفتر شعر
داستانک آموزنده
دیالوگ های ماندگار
پیامک جدید
متن(تکست) ترانه های زیبا

 

آرشيو ماهانه
آبان 1393
مهر 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
ادمه ي آرشيو ماهانه

        لينک دوستان

تولد دوباره(فاطمه)
ایستگاه فرهنگ
بزرگترین فروشگاه اینترنتی
نیـــــلوفرھاے آبـــــے
لحظاتي تفكر
ببعی مهربون
مهشید دختر جهنمی
♥♥♥Angel♥♥♥
قاصد روزای ابــــــــــــری
نوجوون ایرونی
::به دنبال نشانه::
بچه های بلوار آزادگان
"سی سی" وبلاگی متفاوت
coレo尺乇d wo尺レd
سگهای میثم
3تا دختر خاص....
✿◕ ‿ ◕✿ همه چی تموم ✿◕ ‿ ◕✿
رایحه‏ ‏آشنا
بهار62
فردوس
سکـــــــ♥ـــــــوت لبخند ...
اشکنان سیتی
قاصدک
مطالب جالب ، جدید و طنز
اینجا همه دعوتن
روحیه امــروز تـــو ...
تنها تنها تنها
جمع دانشجویان بیوتکنولوژی و ژنتیک
برترین ها
دوستت دارم خدا جونم
قالب بلاگفا



لوگوي دوستان



 

تبليغات





  داستان اخلاقی
یه روزی یه دخترو پسری با هم دوست بودن و ظاهرا همدیگرو خیلی دوست داشتن وبه نشانه ی دوستیشون هر دو حلقه کرده بودن انگشتشون و اسم دختر قصه ی ما هم دنیا بود
بالاخره میرسه روزی که پسره وقت سربازیش میرسه میاد به دنیا میگه من دارم میرم سرباز تا برم بیام منتظرم میمونی دنیا با تبسمی میگه آره عزیزم تو با خیال راحت برو من چش براهت میمونم
خلاصه پسره میره سرباز و فقط واسه دختره نامه مینویسه ولی از دختره جوابی دریافت نمیکنه پسره با هزار مکافات واسه خودش مرخصی جور میکنه تا بره ببینه جریان از چه قراره چرا دنیا جواب نامه هاشو نمیده
پسره میادو با هزار مکافات دنیا رو پیدا میکنه ازش میپرسه چرا جواب نامه هامو ندادی و... اول دنیا جواب نمیده ولی وقتی پسره اونقدر اصرار میکنه دنیا با عصبانیت دست پسر رو میگیره میگه میخوای بدونی چرا؟ پس همراه من بیا
دنیا پسر رو میبره خونش و جلوی کمد می ایسته ووقتی در کمدو باز میکنه کلی حلقه ازش میریزه بیرون بعدش به پسره میگه حلقه ای که تو به من دادی لای ایناست اینو فراموش نکن اسم من دنیاست و دنیا به هیچکس وفا نمی کنه

 wWw.Tekiegah.Coo.Ir

جوانمردی در صحرایی می گذشت . سنگی را دید که به سان قطره های باران پیوسته ازو همی چکید . ساعتی در آن نظر می کرد ... رب العالمین از کرامت آن دوست سنگ را به آواز آورد .

سنگ گفت : هزاران سال است که خداوند مرا بیافرید و از بیم قهر او و سیاست خشم او چنین می ترسم و اشک حسرت همی ریزم ...
آن جوانمرد گفت : بار خدایا ! این سنگ را ایمن گردان . جوانمرد برفت ، چون باز آمد همچنان قطره ها می ریخت . در دل او افتاد که مگر ایمن نگشت از قهر خدا !

سنگ به آواز آمد که : ای جوانمرد ! مرا ایمن کرد ، اما در اول اشک همی ریختم از حیرت و بیم عقوبت و اکنون همی ریزم از ناز و رحمت

 wWw.Tekiegah.Coo.Ir

 يه مرد 80 ساله ميره براي چك آپ
دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده
هيچوقت به اين خوبي نبودم
تازگيا با يه دختر 25 ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه
نظرت چيه دكتر؟!
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه:
خب بذار يه داستان برات تعريف كنم
من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه
اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده
يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل!
همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و
بنگ!
پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!!!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره!
حتما يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخندميزنه و ميگه:
دقيقا منظور منم همين بود !!
نتيجه اخلاقي:هيچوقت درمورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجه كارخودته ادعا نداشته نباش

 wWw.Tekiegah.Coo.Ir

مرگ همکار

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.?
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: ?این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!?
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
?تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.


نوشته شده توسط یاس در 87/02/08

 

 

مطالب پيشين

راز سڪُوت
حماقت محض
عشق واقعی
زندگی
همراه اول

طنز زن و شوهر
یا مهدی ادرکنی
مطلب زیبا
مطلب زیبا
مطلب عاشقانه
داستان فاحشه و بودا ....
مطلب زیبا
مطلب جالب و زیبا
مطلب عاشقانه
همه چیز آرومه ...
مطلب جالب و زیبا
طنز نمایشگاه کتاب
مطالب زیبا و جالب
مطلب طنز خنده دار


  درباره



حریم قدس رضا تکیه گاه من است...
حجاب بین من و او فقط گناه من است

tekiegah_u@yahoo.com


لوگوي ما



  آمار بازديد

نويسندگان :
» یاس
» هوراد

آمار بازديد :

Free Page Rank Tool





Powered by WebGozar





 

صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه | طراح قالب


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by tekiegah2
Design By : wWw.Theme-Designer.Com